برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
بش میگفتم بخند بخند . . . . . میخندید،جفت لپاش چال میشد*.* انگشت میکردم تو چالش:|
بم میگفت بخند بخند . . .. . .. . لپم چال میشد، انگشت میکرد تو چالم:||
مامانش میگفت داری به بچم چی یاد میدی((((:
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
خب.. فرق من بااون اینه که ،اون پسره بزور میخواد منو وادار کنه که باهاش چت کنم(حالا بهردلیلی،مثِ معرفی فیلم:|) ، ولی درباره همون پسره،اون ازمن میپرسه:بنظرت چطور مخش کنم؟!
خب.. اینم یه نمونشه دیگه:|
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
وقتی یهو گفت : شد 7ماه!
یجوری از خودم بدم اومد! ازینکه شمرده بود ماه ها رو،ازینکه یادش بود.. ازینکه میخواس ببخشمش!
درسته فوق العاده کینه ایم.. ولی خب، سعی میکنم بروی خودم نیارم(((:
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
و یکی دیگه از عذابائی که کلی ساله دارم میکشم، اینه که رابطه م با جنس مخالف خعلی صمیمی تره-_- ینی دوس دارم وقت بگذرونم :/ ولی همینکارو نمتونم با جنس موافقم کنم-_- شده یه معضل برام:|
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
یجوری ساعت8صب چت میکردیم باهم،تازه با گوشی خودم نه،باگوشی مردم، انگار حالا شب تو بغل هم خوابیده بودیم:| نمیدونم چه حکمتیه که این چن روز،بعداز دوسال هم باهاش حرفیدم، هم باهاش چت کردم، هم باس برم ببینمش:|||
هروقت نمیخوام تو دید کسی باشم،همه چی اینجور جور میشه:/
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
میگم ببین! من خودم یوقتا پستامُ که میخونم اصن یادم نمیاد چرا،چطور،واس کی نوشتمش:| چه برسه دلایل دیگه:/،
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
ماهمون اک مجازی هزار خودمونُ بفروشیم
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
شاید اندازه من دوسم نداشته باشه،
ولی امشب،اولین شبی بود که حس کردم حس کرد چقد دلتنگم(((:
گرچه مطمئنم اندازه من گریه نکرده،تو بغل اون!
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار
میگذره... یه هفته دیگه باز بی تفاوت میشه و به زندگیش ادامه میده..
فعلا تو جوّ و تحت تاثیره
برچسب:
نویسنده: کامران رستگار

برچسب:
نویسنده: کامران رستگار